تاثیر مجالست بر انسان‏ در نوشتاری از علامه طهرانی

به گزارش کلینیک روح درمانی،مرحوم علامه آیت الله حاج سیدمحمدحسین حسینی طهرانی (ره) در گفتاری در کتاب امام شناسى، ج‌۱، ص ۱۸۱می نویسد: شیعه مى‌ گوید اساس تعالیم اسلام بر اساس امامت است. در زمان رسول الله(ص) خود آن حضرت امام بوده ‌اند، و توسط آن قلب بیدار که در منبع علوم قرار گرفته، به دلهاى امت افاضه معارف مى ‌گردد و بعد از آن حضرت توسط ائمه اطهار(ع) هر قلبى به اندازه سعه خود اشباع مى ‌شود.

نوشتار وی چنین ادامه پیدا می کند:

شمول و عموم اصل علیت و معلولیت در نظام هستى‌

تمام موجوداتی که در این عالم مشاهده مى‌ شود، هر یک داراى اصل و علتى است که در پیدایش خود مستند بدان است و نیز تغییرات و تبدیلاتى که در آنها واقع مى‌ شود مستند به عللى است.

اگر سنگى را به شیشه ‌اى زنیم مى ‌شکند، و اگر در جوئى آب جارى کنیم، تا جائی که امکان دارد آب جارى مى ‌شود و نقاط متصل به خود را مرطوب و حتّى در خُلل و فرج کوه ها هر جا که مجال براى جریان داشته باشد جارى مى‌ شود.

این یک اصل کلّى در پیدایش و تغییراتى است که در موجودات عالم مشهود است.

تاثیر همنشین بر انسان

اخلاق و ملکات و عقائد و روحیه افراد بنى آدم نیز از این اصل کلى خارج نیست، به تجربه ثابت است که معاشرت با نیکان بر روى انسان اثر مى‌گذارد؛ و معاشرت با بدان نیز مؤثّر است، چه بسا شخص پاک فطرت و نیک کردارى که در اثر برخورد با رفیق نااهل، کم کم و رفته رفته آن صفاى باطن خود را از دست داده، دلش تاریک، و روحش خفه گردیده است و بالعکس شخص زشت کردارى در اثر برخورد با صاحب دلى، تغییر روش داده و کم کم نیت و به تبع آن افعالش صالح و نیکو شده است.

لذا در تعالیم اسلام بسیار وارد است که انسان خوب است با نیکان صحبت داشته باشد، و از انس و دلبستگى با اشرار خوددارى کند، حتى مجالست یک جلسه در انسان مؤثر است، خواه به سکوت بگذرد، و خواه به مذاکره، چون تاثیر ارواح در یکدگر محتاج به مذاکره نیست، دو روحى که با یکدیگر انس و ملایمت دارند هر یک به روى دیگرى اثر مى ‌گذارد.

انسان براى آنکه اخلاق و صفات او به اخلاق و صفات انسانى کامل درآید، باید دل و روحیّه خود را به اصل و علت اخلاق و صفات نیک آشنا کند، تا در اثر برخورد، آن محامد در انسان اثر بگذارد؛ باید کانون دل خود را به منبع علم و معرفت و حیات متّصل کند، تا از آن نیز به قدر سعه و استعداد در او علم و معرفت و حیاتى حاصل گردد.

همانطور که در لوله کشى آب شهرها یک منبع عظیم موجود و به خانه‌هاى بسیار، طبق ظروف و استعدادات، آب داده میشود، همینطور علّت و منبع حیات و معرفت باید بوسیله تسلیم و پیروى و خضوع دلها به قدر سعه و ظرفیّت آنها، آنها را اشباع و سیراب نماید.

و براى این موضوع دو امر ضرورت دارد، یکى وجود آن اصل و علّت یعنى مبداء افاضه علم و حیات، و دیگرى تسلیم و تلقّى و خضوع، تا آن علّت بتواند کار خود را بنماید؛ چون تسلیم براى تلّقى علم و معارف حکم شروط را داشته و از مقدمات مُعِدّه محسوب مى‌ گردد.

قلب امام کانون افاضه علوم است‌

مبدأ افاضه علم، قلب امام است، که بواسطه سیطره بر ملکوت موجودات، به هر موجود به قدر استعداد افاضه مى‌کند «وَ جَعَلْنَاهُم ائمَّهً یهْدونَ بِأمْرِنَا» (سوره انبیاء آیه ۷۳).

هدایت به امر خدا، همان رهبرى افراد بشر است، از راه ملکوت و نفوس آنها، فلذا همیشه باید در عالم امام زنده باشد و از آیه «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اناسٍ بِإمَامِهِمْ» (سوره اسراء آیه ۷۱) استفاده کردیم که امام در هر زمان موجود است و بوسیله آن یک یک از افراد بشر خوانده مى‌شوند، و این یک اصل مسلّم و صحیحى است که در میان جمیع ادیان و مذاهب عالم، مذهب اسلام در روى آن اتّکاء دارد و تعیین امام بر جامعه را از طرف خدا مى ‌داند، و او را صاحب قلب و محیط بر ملکوت و معصوم از خطا و گناه معرفى مى ‌کند و شیعه که بر اساس تعالیم اسلام از این موضوع بهره مند است، روش خود را بر واقع و حقیقت دستورات اسلام قرار داده و اهل تسنن که این موضوع را مراعات نمى‌ کنند دستشان از منبع حیات و علم کوتاه، و همان طور که سابقاً اشاره شد از اسلام بالمعنى الحقیقى بى ‌بهره ‌اند.

و روى همین اصل است که بعد از رسول خدا(ص) نیاز به امام زنده است، که وجود مقدّس أمیرالمؤمنین(علیه السلام) باشد؛ این براى آن است که توسط آن قلب زنده و بیدار که در عالم جمع واقع است، افراد بنى آدم به بهره حیات و علوم خود مى‌رسند، و الّا اگر مجرد عمل کافى بود با نداى «کفانا کتابُ اللهِ» هر کس در زاویه نفس و بیغوله تاریکِ آن مى‌ خزید، و تا آخر عمر قدمى از نَفْس و هواى آن فراتر نمى‌گ ذارد.

چون القاکننده معارف قرآن به قلب انسان، امام است و بدون آن انسان نابیناى متهوس به شهوات و منغمر در لذّات، آیات قرآن را وسیله‌ اى براى رسیدن به منویات خود تفسیر و تاویل مى ‌کند و بنابراین هر چه عمل کند از دائره امیال نفسانیه او خارج نیست و چنین قرآنى بدون روح زنده و دراک امام، لَا یَزِیدُ مِنَ اللهِ إلّا بُعْداً.

شیعه اساس تعالیم اسلام را بر امامت می داند

شیعه مى‌ گوید اساس تعالیم اسلام بر اساس امامت است. در زمان رسول الله(ص) خود آن حضرت امام بوده ‌اند، و توسط آن قلب بیدار که در منبع علوم «فَاوْحى الى عَبْدِهِ ما اوْحى» (سوره النجم آیه ۱۰) قرار گرفته، به دلهاى امت افاضه معارف مى‌ گردد، و بعد از آن حضرت توسّط ائمّه اطهار(ع) یکى بعد از دیگرى تا حضرت بقیّه الله الاعظم عجّل الله تعالى فرجه الشّریف، توسط آن کانونهاى حیات و معرفت، هر قلبى به اندازه سعه خود اشباع مى‌ شود.

و اما موضوع دیگر تسلیم و خضوع و پیروى از امام است که قلب را مستعد و آماده تلقى و اخذ معارف و علوم مى ‌کند و این خصوصیت در شیعه است، لذا دیده مى‌ شود که در شیعه صفت محبت و وفا و صفا و انفاق و ایثار و قضاى حوائج بشر و رقت قلب و عاطفه و نظایر آنها از صفات پسندیده به مقدار معتنابهى از عامه بیشتر است، این به وسیله روح تسلیم و خضوع در مقابل معلم بشریت و مبدأ تعلیم و تربیت است، خواه امام حضور داشته باشد و خواه غائب باشد، چون تاثیر و تأثر ارواح نیاز بسیارى به حضور ندارد، ماده نیست که شرط تاثیرش در ماده دیگر، قرب مکانى و مماسه خارجى باشد، تاثیر فعلیتِ نفسِ فعال، در استعدادات نفوس قابله است و چون عالم ملکوت از زمان و مکان بیرون است، لذا در هر قلبى تأثیرِ فعلیتِ آثارِ حیاتىِ امام را مى‌ توان یافت.

امام اگر در مشرق عالم باشد و پیروِ امام در مغرب، باز قلبِ پیرو استفاده خود را مى ‌برد؛ همان طور که انسان در اثر محبّت به فرزند همیشه به یاد اوست، چه فرزندش در نزد او باشد، یا سفر کند، صورت فرزند در دل اوست و همیشه با اوست، همین طور اگر جلوات امام در قلب مؤمن پیدا شود، هر جا باشد در اثر انعکاس آن صورت حقه از آن معدن بیکران آب حیات برخوردار مى ‌شود.

لذا شیعه و لو در زمان غیبت، به علت توجه کامل به مَصدرِ خیرات و علوم از آن کانون علم و معرفت بهرمند مى ‌شود؛ گرچه بدون تردید حَضور امام اثرش بیشتر و فوائدش به مقدار فراوانى زیادتر است، به خلاف غیر شیعه که دل آنها باین معدن ارتباطى ندارد، نفس آنها در خود متحیّر و راهى به خارج از خود باز نمى ‌نماید.

شیعه داراى ملاطفت و رقت و ملایمت است‌

ابن ابى الحدید می گوید: «و بَقِىَ هذا الخُلقُ مُتَوارِثاً مُتَناقِلًا فى مُحِبِیّه و اولیائِهِ إلَى الآنَ کما بِقىَ الحَسَدُ و الخُشُوَنهُ وَ الوُعوَرهُ فى الجانِبِ الاخَرِ، و مَن لَهُ أدنى مَعرِفَهٍ بِأخلاقِ النَّاسِ و عَوائِدِهمِ یَعرِفُ ذلِکَ.» (شرح نهج البلاغه طبع بیست جلدى ج ۱ ص ۲۶)

پس از آنکه قدرى از صفات أمیر المؤمنین علیه السلام را ذکر مى‌ کند مى‌ گوید: و این اخلاق به نحو توارث در محبین و دوستان آن حضرت نقل شده، و الى الآن وجود دارد، کما آنکه آن حسد و خشونت و سنگین دلى در جانب دیگر که غیر شیعه است موجود است، و کسی که کوچکترین معرفت به اخلاق مردم و نتائج افعال مکتسبه آنان داشته باشد این سر و حقیقت را به خوبى ادراک مى ‌کند.

*طلیعه به نقل از کتاب امام شناسى علامه طهرانی، ج‏۱، ص ۱۸۱

دیدگاهتان را ثبت کنید

bigtheme