کد خبر : 4415
تاریخ انتشار : یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 - 1:57

علت بیان سرگذشت اقوام گذشته در قرآن و دانستن آنها۶

علت بیان سرگذشت اقوام گذشته در قرآن و دانستن آنها۶

آیت‌الله العظمی مدرسی در جلسه درس تدبر در آیات ۸ و ۹ سوره ابراهیم به تبیین علت بیان سرگذشت اقوام گذشته در قرآن و علت دانستن آنها پرداختند.

آیت‌الله العظمی مدرسی در جلسه درس تدبر در آیات ۸ و ۹ سوره ابراهیم به تبیین علت بیان سرگذشت اقوام گذشته در قرآن و علت دانستن آنها پرداختند.


بسْمِ ‌رَبِّ المهدی(عَجّ

آیت الله مدرسی علت بیان سرگذشت اقوام گذشته در قرآن و دانستن آنها سید محمدتقی مدرسیبه گزارش پایگاه اینترنتی دست نوشته‎های معارفی امیرمحسن سلطان‎احمدی(سلطان‌احمدی دات آی آر): ششمین جلسه درس تفسیر و تدبر در سوره ابراهیم توسط مرجع عالیقدر تقلید و مفسر تفسیر من هدی القرآن (هدایت) حضرت آیت‎الله العظمی سید محمد تقی مدرسی دام ظله، در رمضان ۱۴۴۱ برابر با ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹ برگزار شد.

معظم‌له در این جلسه به تدبر در آیات ۸ و ۹ سوره ابراهیم پرداختند و به علت بیان سرگذشت اقوام گذشته در قرآن و علت دانستن آنها نکات مهمی را بیان کردند که مشروح این جلسه در ادامه تقدیم شما معارف جویان عزیز می گردد.

آیه ۸ سوره ابراهیم: «وَقَالَ مُوسَى إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ».

و موسى گفت اگر شما و هر که در روى زمین است همگى کافر شوید بى‏ گمان خدا بى ‏نیاز ستوده[صفات] است (۸).

آیه ۹ سوره ابراهیم: «أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا کَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ».

آیا خبر کسانى که پیش از شما بودند قوم نوح و عاد و ثمود و آنانکه بعد از ایشان بودند [و] کسى جز خدا از آنان آگاهى ندارد به شما نرسیده است فرستادگانشان دلایل آشکار برایشان آوردند ولى آنان دستهایشان را [به نشانه اعتراض] بر دهانهایشان نهادند و گفتند ما به آنچه شما بدان ماموریت دارید کافریم و از آنچه ما را بدان مى‏ خوانید سخت در شکیم (۹)

بیان حقایق بزرگ در قالب یک گفتمان در قرآن

خداوند سبحان و تعالی در قرآن در قالب یک گفتمان با بازگو کردن سرگذشت اقوام گذشته حقایق بزرگی را برای ما بازگو می کند و ما را به آن حقایق متذکر نموده است. ما بشر به تجربیات بهای زیادی می دهیم و اساساً تجربه علم است و مهمترین علم بشر به وسیله تجربه به دست می آید ولی غالباً به دلایل زیادی مردم به مسائل روزمره خودشان بیشتر توجه دارند و تجربیاتی که با آن مسائل سر و کار دارند مورد توجه آنها قرار می گیرد، اما به آن مسائلی که مربوط به حقایق کبری و توحید که سرنوشت ساز است، توجهی ندارند.

علت بیان سرگذشت اقوام گذشته در قرآن

در روی این زمین تمدن ها و اقوام بسیار زیادی بوده و این تمدن ها عبرتهای بسیار زیادی داشتند، که این تمدن ها در برهه بسیار محدودی از بین رفتند و فرو پاشیدند. به سر قوم عاد، ثمود و آل فرعون با آن همه تمدن عظیمی که آن زمان ایجاد کرده بود، چه آمد؟ آن اقوام و تمدن های عظیم در لحظه ای از بین رفتند. علت اینکه جریان این اقوام را قرآن مجید بیان می کند، برای این است که دانستن آن برای ما سرنوشت ساز است.

من اگر خیلی به خانه خودم توجه داشته باشم و آن را زیبا و مستحکم بسازم، اما شهر در معرض خطر سیل و زلزله باشد، این خانه چه به درد من می خورد؟ اگر کل یک جامعه در حال فروپاشی باشد دیگر یک نفر در این جامعه نمی تواند خودش را از مخمسه فروپاشی نجات دهد.

بی تاثیر بودن عبادت و کافر شدن مردم بر خداوند متعال

خداوند می فرماید: مردم بدانید تمام این ارشادات، توصیه ها و نصیحت ها برای خودتان است. اگر همه بشر کفر بورزند و یا کفر نورزند، ربطی به خدا ندارد و کفر بشر چیزی از خدا کم نمی کند و ایمان بشر هم چیزی به خدا اضافه نمی کند. خداوند در سوره ذاریات می فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ * مَا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَمَا أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ * إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ»، آیه ۵۶ تا ۵۸ سوره ذاریات: و جن و انس را جز برای اینکه مرا بپرستند نیافریدیم. از آنان هیچ رزقی نمی خواهم، و نمی خواهم که مرا طعام دهند. بی تردید خدا خود روزی دهنده و صاحب قدرت استوار است.

خداوند می فرماید: من از شما رزق نمی خواهم! من از شما نیروی کمکی نمی خواهم! اگر عبادت هم می کنید، عبادت برای خودتان است. مثلاً من اگر در معرض نور آفتاب نشستم و از نور، روشنایی و گرمای خورشید استفاده کردم، چیزی از خورشید کم نمی شود. خدا هم به ما عطا دارد و می فرماید ای بشر چرا از من دور می شوید.

خدا محتاج عبادت ما نیست!

در آیه ۸ سوره ابراهیم خداوند متعال می فرماید: «وَقَالَ مُوسَى إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ»؛ حضرت موسی(ع) به بنی اسرائیل گفت: اگر همه بشر کافر شوند، بشوند؛ چون خدا احتیاجی به عبادت شما ندارد و خدا هم غنی و هم حمید است.

غنی کسی است که امکانات داشته باشد؛ ولی غنی گاهی حمید می شود، که گاهی کار خوب می کند که مردم او را سپاسگزاری کنند و خدا در عین اینکه غنی است، حمید هم هست و به ما لطف دارد.

در روایتی نبوی در بعضی از تفاسیر خوانده ام که خداوند سبحان و تعالی به برخی از انبیاء وحی کرد، که اگر تمام بشر همه کافر شوند، هیچ اثری بر من ندارد و برعکس اگر همه بشر همه چیزهایی که می خواهند از من بخواهند و من به همه آنها هر چه می خواهند بدهم چیزی از من کم نمی شود.

(جاء فی الحدیث عن النبی صلّى الله علیه وآله أنّ ربّنا سبحانه یقول:  «یا عبادی! لو أنّ أوّلکم وآخرکم وإنسکم وجنکم، کانوا على أتقى قلب رجل واحد منکم، ما زاد ذلک فی ملکی شیئا “. یا عبادی لو أن أولکم وآخرکم. وإنسکم وجنکم، کانوا على أفجر قلب رجل واحد. ما نقص ذلک من ملکی شیئا.»)

یا اگر سائلی چیزی از خدا بخواهد و او بدهد اثری در او ندارد.  خزائن خدا زیاد است و با یک کلمه کن یک کهکشان خلق می کند و ما معرفت به خدا نداریم و نفهمیدیم که خدا کیست؟ اصلاً یعنی چه که باید ایمان به خدا بیاوریم؟! فکر می کنیم اعوذبالله اگر دو رکعت نماز خواندیم، یک منت بر خدا گذاشتیم!

علت دانستن سرگذشت اقوام گذشته

در آیه بعد خداوند می فرماید: «أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ»؛ خداوند این حقیقت را در قالب مثال بیان می کند و چند قصه از اقوام گذشته می گوید. سرگذشت قوم نوح، عاد و ثمود را بیان می کند و بعد خدا می فرماید: اقوام دیگری هم بودند و کسی از شما نمی داند، این دیگران که بودند!

انبیاء هم فقط در خاورمیانه نبودند و خدا به همه دنیا انبیاء را فرستاد و اصلا از بلاغت به دور بود که سرگذشت انبیای جاهای دیگر را برای ما بیان کند که ما چیزی از آنها سر در نمی آوردیم. اما خداوند به همه جاهای دنیا پیغمبر و بشیری فرستاده است.

پیغمبران آمدند و معجزه هم داشتند تا مردم به خدا ایمان بیاورند، اما آنها قبول نکردند و خدا هم عذاب بر آن اقوام گذشته نازل کرد. و بعد از عذاب و نابودی این اقوام و تمدن ها هیچ اتفاقی هم برای خدا نیفتند و مثلاً نقصی برای خدا و مملکت خدا و مخلوقات خدا ایجاد نشد و آنها رفتند و اثری از آنها باقی نماند. و خداوند این قصص را برای ما بیان می کند که ما مثل آنها نشویم و از سرگذشت اقوام گذشته درس عبرت بگیریم.

وجه مشترک امروز ما با سرگذشت اقوام گذشته

این بحث گفتمان بین انبیاء و امم گذشته برای ما خیلی اهمیت دارد، چون این وسوسه هایی که آنها داشتند اکنون همان وسوسه ها در دل ما هم هست! این اقوام در یک جا و یک زمان نبودند، بلکه در جاهای مختلفی زندگی می کردند. قم نوح در بابل، قوم عاد و ثمود اطراف جزیره العرب، فرعونیان در مصر بودند و هر کسی در جاهای مختلف زندگی می کردند.

اما یک چیز مشترک داشتند و این چیز مشترک جز سرشک بشر است و امروز هم هست و با گذشته فرق نمی کند. و آن این است که شیطان یکی است و وسوسه های شیطان هم یکی است، و وسوسه های در دل این اقوام گذشته با وسوسه های دل ما هم یکی است و امروز شیطان همان شیطان و وسوسه های دل ما هم همان وسوسه ها است.

لزوم عبرت گرفتن از سرگذشت اقوام گذشته

پس خواندن و دانستن این قصص برای ما مفید است و باید از آن درس عبرت بگیریم. آن وسوسه هایی که آن روز شیاطین در بین بشر منتشر می کردند، امروز هم شیاطینی هستند که از راه های جدید از جمله اینترنت، ماهواره، فضای مجازی، رادیو و تلویزیون های اجنبی همان وسوسه ها را پخش می کنند. از این جهت باید از این قصص و سرنوشت امت های گذشته عبرت بگیریم.

قرآن می فرماید: «أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ»، آیا قصه اقوام گذشته که قبل از شما بودند را به شما نگفتیم؟! آنها هم مثل شما بشر بودند و شما باید از سرگذشت و سرنوشت آنها عبرت بگیرید.

در ادامه آیه خداوند می فرماید: «وَالَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ»، کسی جز خدا از سرگذشت آنها خبر ندارد. یعنی نگویید که تاریخ چنین و چنان است؛ در گذشته افرادی تاریخ نویس بودند و همین جور هر چیزی از خودشان می گفتند و می بافتند که مثلاً اول که بود و دوم که بود؟ یا اینکه چند سال از بعثت حضرت نوح(ع) گذشته است، که اخدا می فرماید: «لَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ»، کسى جز خدا از آنان آگاهى ندارد و خبرش به شما نرسیده است.

در روایت هم می فرماید در باره چیزهایی که نمی دانید، حرف نزنید. امت ها و جماعتی در گذشته بودند و آمدند و رفتند، حتی قرآن هم ذکر آنها را نکرده است، چون ارزشی نداشتند.

بعثت پیامبران با بینات

در ادامه آیه ۹ سوره ابراهیم، خداوند می فرماید: «جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ»، خداوند پیغمبران را فرستاد، اما پیغمبران دست خالی نیامده اند و با خود بینات آوردند. حالا یکی عصا آورد، دیگری کشتی آورد و یکی ناقه آورد و هر کس یک بینه ای داشت که مهمترین بینات با وجدان مردم سخن گفتن وعقل آنها را برانگیختن بود. و این بینه مهم انبیاء است که با عقل با مردم سخن می گویند.

انسان اگر تعصب نداشته باشد و کهنه پرست نباشد و نگوید پدران ما چه بودند؟! و به حقایقی که انبیاء بیان فرمودند فکر کنند، می بینند این بیانات خیلی واضح است و همه عقل ها سریع به این حقایق می توانند برسند.

اما در ادامه این آیه خداوند می فرماید: «فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا کَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ»، به جای اینکه آنها به حرف رسولان گوش کنند و به خدا ایمان بیاورند، یک حرکات غریبی از آنها سر زد و دستهای خود را به خاطر اعتراض روی دهان های خود گذاشتند و بعد گفتند اصلاً ما کافر هستیم و نمی خواهیم ایمان بیاوریم!

هشت قول در بین مفسرین درباره «فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ»

در این قسمت از آیه که خدا می فرماید: «فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ»، بیش از هشت قول بین مفسرین است و معمولاً همه اقوال هم به یک چیز اشاره می کند.

معمولاً انسان وقتی یک تصمیم جدی در زندگی می خواهد بگیرد، غیر از اینکه صحبت می کند از ظاهر او، از جمله دست و پا، صورت و… این تصمیم ظاهر می شود. مثلاً برخی می خواهند از پیروزی سخن بگویند، چون نمی تواند همه حقیقت را به وسیله زبان و لغت بیان کنند، از حالت اشاره بدن و دست هم استفاده می کند.

یا اینکه انسان در حالت تعجب دست به دهان می زند، یا در حالت پشیمانی هم دست به دهان هم انگشتان را می جود، این طبیعت بشر است و در این آیه این نشان دهنده این است که اینها در یک حالت بسیار جدی قرار گرفتند و تصمیم بد و جدی گرفتند که ما به هیچ وجه حاضر نیستیم به تو ایمان بیاوریم،«فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ».آنها این شدت را با دستشان گفتند.

به نظر می رسد این یک تفسیر است، اما بعضی ها گفتند اینها آمدند دست خود را روی دهان انبیاء گذاشتند و دست انبیاء را در دهان خود گذاشتند؛ تا به نوعی بگویند، ما حرف شما را قبول نمی کنیم. حالا فرض کنید (اینطور نبوده فرض است) کسی می آید شما را نصیحت می کند و شما حرفش را قبول نمی کنید.

اظهار کفر قبل از فکر با تمام وجود

این تفاسیری که ذکر شده مهم نیست و مهم این است که اینها با کل وجود اظهار کفر کردند و گفتند این آخرین تصمیم است «وَقَالُوا إِنَّا کَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ»، هر چی شما انبیاء آوردید ما قبول نداریم. حتی فکر هم نکردند شاید یک چیزی از آنچه انبیاء بیان کرده اند به‌درد آنها بخورد؛ اما آنها گفتند ما اصلا چیزی از حرفهای شما را قبول نداریم و کافر هستیم.

بیداری وجدان و شک بعد از اظهار کفر!

این بحث  در خاتمه آیه مهم است که خداوند می فرماید: «وَإِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ»، بعد از اینکه کفر ورزیدند، تازه می گویند: ما شک داریم! ما نمی توانیم باور کنیم و شک داریم! اصلاً این شک ما اینجور نیست که در یک لحظه یا دو لحظه باشد، این شک همیشه هست.

کفر مثل سیاهی می ماند که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. اما با اینکه گفته بودند ما کافر هستیم، اینک می گویند ما شک داریم! در درون خودشان یک جنگی بین وجدان و عقل و بین شهوات‌شان ایجاد شد که باعث این شک شد. معلوم است اینها نتوانستند مسئله را هضم کنند که حرف انبیاء را قبول نکنند!

ملتهب بودن و عذاب وجدان شمر بعد از حادثه عاشورا

مثالی بزنم که خود مثال هم خالی از عبرت نیست؛ شمر که لعنت خدا بر او باد، بدترین کسی است که در کربلا دست به جنایت زد و آن جنایت عظیم را انجام داد. بعد که بر ابن زیاد وارد شد گفت: تو خیلی باید به من زر وطلا بدیف چون من بهترین شخص را کشته ام که بهترین پدر و مادر را داشت! ابن زیاد هم گفت: تو که می دانستی چنین شخصی است، چرا او را کشتی؟ شمر هم گفت: به خاطر جایزه تو بود و او شمر را بیرون کرد و گفت برو جایزه نداریم.

این شمر از روزی که امام را شهید کرد و تا روزی که بر ابن زیاد وارد شد، همه اش ملتهب بود و وجدانش نمی گذاشت این شخص راحت باشد. طبیعتاً بشری که بدکار است، آدم می کشد، اموال دیگران را می خورد، این عذابی که از وجدان در درونش می بیند، شاید بارها و بارها بیشتر از عذاب های خارجی باشد.

حالا در این آیه می فرماید: « وَقَالُوا إِنَّا کَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ»، این که اینها بعد از آنکه اظهار کفر کردند، می گویند: «وَإِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ»، ما شک داریم!

پرهیز از شک بعد از کشف حقیقت

من می خواهیم از این بخش آیه یک پیامی را استفاده و کسب کنم. در قرآن پیام های زیادی است و می توان این پیام ها را کسب کرد و از آن الگو گرفت.

و در اینجا این است که وقتی انسان حقیقت را درک کرد، باید تصمیم بگیرد و آن حقیقت را قبول و باور کند و شک نکند. همچین که از روایت به دست می آید، حضرت علی(ع) فرمودند: «لَا تَجْعَلُوا عِلْمَکُمْ‏ جَهْلًا وَ یَقِینَکُمْ شَکّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا وَ إِذَا تَیَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا»، علم خود را جهل و یقین خود را شک مپندارید. چون دانستید، عمل کنید و چون یقین کردید، پاى پیش نهید. (حکمت ۲۷۴ نهج البلاغه).

وقتی علم دارید، کاری نکنید که عملتان جهل باشد! عالمی که علم دارد و به علم خود عمل نمی کند، با یک جاهل چه فرقی دارد؟ وقتی به یقین رسیدید، اقدام کنید و جلو بروید که اگر جلو نرفتید به شک می رسید.

ماه رمضان ماه تفکر / به خودتان فکر کنید

در سیره زندگی بعضی از اولیاء آمده که ماه رمضان، ماه تفکر است. سعی کنید در این ماه مبارک رمضان در خودتان و در دیگران فکر کنید. به خودتان برگردید و فکر کنید که چه هستید؟ چه بودید و چه شدید؟ ماه رمضان  ماه رحمت الهی است، ماهی است که شیطان در غل و زنجیر است و یک مقدار ما آزاد هستیم و می توانیم فکر کنیم.

در این آیه دیدید که اینها اول گفتند ماکافر هستیم، بعد گفتند ما شک داریم! پس اگر شک دارید، بیایید بحث کنید و روی شکی که دارید، فکر کنید تا شک شما رفع شود. اما اینها بدون فکر همان ابتدا گفتند ما کافر شدیم، اما بعد وجدان آنها بیدار شد و گفتند:شک داریم.

خیلی افراد هستند که اول کار بد می کنند، بعد کار بد خود را توجیح می کنند. اول یک اشتباهی انجام می دهد و می بیند اشتباه بوده حالا فکر می کند، چطور این اشتباه را برای خود و دیگران توجیه کند و عذر خواهی نماید. چرا از همان ابتدای انجام آن فکر نکردید؟

امیدوارم خداوند سبحان و تعالی لطف کند و ما را از اصحاب یقین و اصحاب ایمان راسخ قرار دهد و عاقبت‌مان را ختم بخیر کند.

و صل الله علی محمد واهل البیته طیبین الطاهرین  .

پدیدآورنده:

به‌ کوشش: امیرمحسن سلطان احمدی

www.soltanahmadi.ir

 
*شناسه شبکه های اجتماعی: soltanahmadi_ir@  تلگرام | اینستاگرام | ایتا | سروش | بله | روبیکا
 
[box type=”shadow”]*بیشتر بخوانید:

دیگر جلسات تدبر در سوره ابراهیم حضرت آیت الله العظمی مدرسی

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

درس اخلاق زیارت نیابتی زیارت نیابتی درس اخلاق
logo-samandehi
error: حق تألیف را رعایت کنید